Wednesday, February 14, 2007

سپندار مذگان
وقتي به شروع و چگونگي وقوعش فكر مي كنم، بنظرم همه چيز گيج و پيچيده مي آيد! اما ظاهرا اين گيجي چندان هم عجيب ودور از انتظار نيست،چون عبارت "ضربه فرهنگي" را چنين تعريف كرده اند: "تغييراتي در فرهنگ كه موجب به وجود آمدن گيجي، سردرگمي و هيجان مي شود."
اين ضربه چنان نرم و آهسته بر پيكر ملت ما فرود آمد كه جز گيجي و بي هويتي پي آمد آن چيزي نفهميديم!شايد افراد زيادي را ببينيد كه كلمات Hi و Hello را با لهجه غليظ American اش تلفظ مي كنند. اما تعداد افرادي كه از واژه درود استفاده مي كنند، بسيار نادر است!
همينطور كلمه Thanks بيش از سپاسگزارم و Good bye بسيار راحت تر از «بدرود» در دهان ها مي چرخد. ما حتي به اين هم بسنده نكرده ايم!
اين روزها مردم برگزاري جشن ها و مناسبت هاي خارجي را نشانه تجدد، تمدن و تفاخر مي دانند.سفره هفت سين نمي چينند، اما در آراستن درخت كريسمس اهتمام مي ورزند!
جشن شب يلدا كه به بهانه بلند شدن روز، براي شكرگزاري از بركات و نعمات خداوندي برگزار مي شده است را نمي شناسند، اما همراه و همزمان با بيگانگان روز شكرگزاري برپا مي كنند!
همه چيز را در مورد Valentine و فلسفه نامگذاريش مي دانند، اما حتي اسم "سپندار مذگان" به گوششان نخورده است.

چند سالي ست حوالي 26 بهمن ماه (14 فوريه) كه مي شود هياهو و هيجان را در خيابان ها مي بينيم. مغازه هاي اجناس كادوئي لوكس و فانتزي غلغله مي شود. همه جا اسم Valentine به گوش مي خورد. از هر بچه مدرسه اي كه در مورد والنتاين سوال كني مي داند كه "در قرن سوم ميلادي كه مطابق مي شود با اوايل امپراطوري ساساني در ايران، در روم باستان فرمانروايي بوده است بنام كلوديوس دوم. كلوديوس عقايد عجيبي داشته است از جمله اينكه سربازي خوب خواهد جنگيد كه مجرد باشد. از اين رو ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم قدغن مي كند.كلوديوس به قدري بي رحم وفرمانش به اندازه اي قاطع بود كه هيچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت.اما كشيشي به نام والنتيوس(والنتاين)،مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري مي كرد.كلوديوس دوم از اين جريان خبردار مي شود و دستور مي دهد كه والنتاين را به زندان بيندازند. والنتاين در زندان عاشق دختر زندانبان مي شود .سرانجام كشيش به جرم جاري كردن عقد عشاق،با قلبي عاشق اعدام مي شود...بنابراين او را به عنوان فدايي وشهيد راه عشق مي دانند و از آن زمان نهاد و سمبلي مي شود براي عشق!"
اما كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق بوده است!
جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني تنها 3 روز پس از والنتاين فرنگي! اين روز "سپندار مذگان" يا "اسفندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب مي گرفت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند.
سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند.
ملت ايران از جمله ملت هايي است كه زندگي اش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است، به مناسبت هاي گوناگون جشن مي گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي گذرانده اند. اين جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستان است. از آنجايي كه ما با فرهنگ باستاني خود ناآشناييم شكوه و زيبايي اين فرهنگ با ما بيگانه شده است. نقطه مقابل ملت ما آمريكاييها هستند كه به خود جهان بيني دچار مي باشند. آنها دنيا را تنها از ديدگاه و زاويه خاص خود نگاه مي كنند. مردماني كه چنين ديدگاهي دارند، متوجه نمي شوند كه ملت هاي ديگر شيوه هاي زندگي و فرهنگ هاي متفاوتي دارند. آمريكاييها بشدت قوم پرستند و خود را محور جهان مي دانند. آنها بر اين باورند كه عادات، رسوم و ارزش هاي فرهنگي شان برتر از سايرين است. اين موضوع در بررسي عملكرد آنان بخوبي مشهود است. بعنوان مثال در حالي كه اين روزها مردم كشورهاي مختلف جهان معمولا به سه، چهار زبان مسلط مي باشند، آمريكاييها تقريبا تنها به يك زبان حرف مي زنند. همچنين مصرانه در پي اشاعه دادن جشن ها و سنت هاي خاص فرهنگ خود هستند."اطلاع داشتن از فرهنگ هاي ساير ملل" و "مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها" دو مقوله كاملا جداست.با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم ديگران، بي اينكه ريشه در خاك، در فرهنگ و تاريخ ما داشته باشد، اگر هم به جايي برسيم، جايي ست كه ديگران پيش از ما رسيده اند و جا خوش كرده اند!
براي اينكه ملتي در تفكر عقيم شود، بايد هويت فرهنگي تاريخي را از او گرفت. فرهنگ مهم ترين عامل در حيات، رشد، بالندگي يا نابودي ملت ها است. هويت هر ملتي در تاريخ آن ملت نهاده شده است. اقوامي كه در تاريخ از جايگاه شامخي برخوردارند، كساني هستند كه توانسته اند به شيوه مؤثرتري خود، فرهنگ و اسطوره هاي باستاني خود را معرفي كنند و حيات خود را تا ارتفاع يك افسانه بالا برند. آنچه براي معاصرين و آيندگان حائز اهميت است، عدد افراد يك ملت و تعداد سربازاني كه در جنگ كشته شده اند نيست؛ بلكه ارزشي است كه آن ملت در زرادخانه فرهنگي بشريت دارد.
شايد هنوز دير نشده باشد كه روز عشق را از 26 بهمن (Valentine) به 29 بهمن (سپندار مذگان ايرانيان باستان) منتقل كنيم.

Thursday, February 1, 2007


نامه اسرار آميز

محبت شدیدی که سابقا ابراز می کردم
دروغ وبی اساس بود و در حقیقت نفرت به تو
روز به روز زیادتر می شود و هرچه بیشتر ترا می شناسم
پستی و وقاحت تو بیشتر در نظرم آشکار می گردد
در قلب خود احساس می کنم که ناچار باید
از تو دور باشم و هیچگاه فکر نکرده بودم که
شریک زندگی تو باشم زیرا ملاقاتهایی که اخیرا با تو کردم
طبیعت و زمانه روح پلیدت را آشکار ساخت و
بسیاری از اخلاق و صفات تو را به من شناساند و می دانم که
خشونت طبع و تند خوئی ترا بدبخت خواهد کرد
اگر عروسی ما سر بگیرد مسلما همه عمر خود را با تو
به پریشانی و بد بختی خواهم گذراند و بدون تو عمر خود را
در نهایت شادکامی طی خواهم کرد در نظر داشته باش که روح من
هیچگاه به تو رام نخواهد شد و نفرت و کینه ام پیوسته
متوجه تو است این نکته را باید در نظر داشته باشی و بدانی که
از تو می خواهم آنچه را که گفته ام شوخی و مسخره نکنی و بدانی
که این نامه را از صمیم قلب می نویسم و چقدر تاسف می خورم اگر
باز هم در صدد دوستی با من باشی با نهایت نفرت از تو می خواهم
که از پاسخ دادن به این نامه خودداری کنی زیرا نامه های تو سراسر
مهمل و دروغ است و نمی توان گفت که دارای
لطف و حرارت می باشد بطور قطع بدان که همیشه
دشمن تو هستم و از تو به شدت متفنر هستم و نمی توانم فکر کنم که
دوست صمیمی و وفادار تو هستم

دوست خوبم
اگر می خواهی بدانی که راز این نامه چه بوده است
نامه را یک بار دیگر یک خط در میان بخوان

Monday, January 29, 2007




بر عيب خود بينا باش و عيب كسان مگو

در جواب تعجيل منما / نا پرسيده مگوي

تا به محاسبه خود نپر دازي در ديگران شروع مكن

اندك خود را بهتر از بسيار ديگران دان

سعادت دنيا و آخرت را در صحبت دانا شناس

به حكم خدا راضي باش

كسي را به سخن رنجه مكن

از مردم نو كيسه وام مخواه

مردم را در غيبت همان گوي كه به روي تواني گفت

نيكويي خود را به منت بر زبان ميار

از عيبي كه در توست ديگران را ملامت مكن

به غم كسان شادي مكن

از دوست به يك جور و جفا كرانه مگير

مردم را به معامله بيازماي آنگاه دوستي كن

مشورت با دشمن مكن و چون كردي از گفت او حذر كن

به زيارت مردگان و زندگان برو

خلق را دوست دار و مال را دشمن

درآن كوش تا زنده شوي و دست مي جنبان تا كاهل نشوي / روزي

از خدايتعالي دان تا كافرنشوي

صحبت با خردمندان دار

نا دان را زنده مدان

مگو حرفي را كه عذر بايد خواستن

از آموختن علم و پيشه عار مدار

بيهوده گويي را سر همه آفت ها دان

نسيه را مال مدان

به حقارت در هيچ كس منگر

نان همه كس مخور / نان به همه كس بده

بر پير زنان اعتماد مكن

وفا از مردم اصيل جو كه اصيل هرگز خطا نكند

بيا موز و بيا موزان

كم گوي و كم خور و كم بخواب

با مردان جنگ دوستي كن كه در وقت محنت با تو مي مانند

بر زاهد جاهل اعتماد مكن

دوست را به تواضع بنده كن / دشمن را به احسان و گذشت دوست كن

بنده حرص مباش / خفته غفلت مشو

نفس را از براي مال پا يمال نكن
اگر صلح بر مراد برود جنگ مكن

Monday, January 22, 2007


شما چه رنگي هستيد ؟
متولدین فروردین
: سرخ رنگ سرخ سبب شده تا متولدین فروردین به دفعات عصبانی شوند ولی به محض آن که شراره های خشم خاموش شد به سرعت تبدیل به آدم هایی شاد و بانشاط می شوند. متولدین فروردین افرادی آرمانگرا ٬ مصمم و با اراده هستند و از احساسات گرایی خوششان نمی آید . هیچ کس نمی تواند مثل آنها قاطع و خشن باشد ولی در این حال کمتر کسی معصومیت و عاطفه آنها را دارد . آنها هرگز تحمل شکست را ندارند وبه گونه ای افراطی راجع به نتیجه نهایی هر چیز ٬ از عشق گرفته تا مسابقه فوتبال ٬ بسیار خوشبین هستند.آنها جنگجویان خوبی هستند و با مغز خود خیلی ماهرانه می جنگند. مخالفت دیگران و موانع و مشکلات برای آنها سرگرمی و مایه نشاط است و از آن لذت می برند . آنها هیچگاه منتظر موفقیت نمی نشینند بلکه با شتاب به سوی آن مید روند و به همین علت کمتر به دیگران وابسته اند.

متولدین اردیبهشت: صورتی متولدین اردیبهشت خیلی به ندرت نگران می شود .هنگامی که کارها مطابق خواست او انجام نمی گیرد٬ اخم می کند اما عصبانی نمی شود ! خویشتن داری و صبر از صفات ذاتی رنگ درونی اوست و به مدد همین خصوصیات کارای خود را خیلی راحت انجام می دهد و چیزی نمی تواند مانع او شود . وفاداری و صداقت نسبت به خانواده و دوستان از صفات بارز اوست .همچنین به شجاعت و دلاوری او باید مدال طلا داد چرا که هیچکس مثل او نمی تواند این همه از خود مقاومت نشان دهد. ممکن است سمج و لجوج باشد ولی بردباری او مثال زدنی است.

متولدین خرداد : نقره ای رنگ درونی متولدین خرداد آنها را به افرادی دلسوز ٬ مهربان ٬ خونگرم و صادق تبدیل ساخته که حرکاتی سریع تر از بقیه ولی دلپذیر دارند. متولدین خرداد از کارهای یکنواخت و تکراری بدشان می آید و به همین علت کارهای روزانه باعث می شود که فکر کنند همچون پرنده ای در قفس اسیر شده اند. این افراد ذاتا بی قرار هستند و همواره در پی هیجان و تغییر و تنوع هستند و اگر در یک جا ثابت بمانند افسرده می شوند. آنها با مهارت های ذاتی خویش چنان در ذهن مخاطب طوفان به راه می اندازند که هیچ کس متوجه تغییر مسیر ذهن نمی شود و اینگونه است که می توانند به اسکیموها یخ بفروشند و به افراد بدبین رویا !

متولدین تیر : خاکستری تیرگی رنگ درونی متولد تیر سبب می شود که گاهی اوقات بداخلاق شود. چنانچه از کسی ساعت را پرسیدید و با اخم جواب داد ٬ یا در سر میز غذا از کسی نمکدان خواستید و با عصبانیت به شما پرخاش کرد احتمالا او یک متولد تیر است که دوباره دچار بدخلقی شده و از زمین و زمان بیزار است . در این حالت فکر نکنید که از دست شما عصبانی است بلکه او از دنیا ناامید شده است . این حالت او موقتی و گذراست و فورا به همان آدم دلنشین همیشگی تبدیل می شود . متولد تیر همچنین قوه تخیل پرقدرت خود را به خوبی تحت کنترل دارد و تمام حالات درونی خود و دیگران را فورا دریافت کرده و در حافظه قوی خود ثبت می کند.

متولدین مرداد: طلایی رنگ درونی متولدین مرداد غروری شاهانه به او بخشیده به طوری که همیشه می تواند میزبان باشکوهی باشد . اوبه سختی می تواند حس برتری جویی خود بردیگران کنترل کند و همواره رفتاری فخر فروشانه دارد او برعکس متولدین فرودین که اغلب سعی می کند از یک چاه خشک آب بیرون بکشد٬ انرژی خود را بیهوده تلف نمی کند و از همین رو یک سازمان دهند خوب است و به راحتی می تواند وظایف و اعمال خود را سامان دهد . هر گاه که از خودنمایی دست می کشد دستوراتی که صادر می کند بسیار موثر هستند .

متولدین شهریور : نارنجی نخستین موضوعی که در مورد متولدین شهریور جلب توجه می کند آن است که وی طوری رفتار می کند که انگار مسأله مهمی درذهن خود دارد و او در تلاش است که آن را حل کند . یا گاهی اوقات احساس مبهمی به شما دست می دهد که انگار او از چیزی نگران است . این احتمال واقعاُ وجود دارد زیرا نگرانی برای او کاملاً طبیعی است و لبخند دلپذیر او همیشه مشکلات بزرگ او را مخفی می کند . این انسان کمال گرا را نمی توانید در محافل اجتماعی پیدا کنید . احتمال اینکه تا دیروقت شب در محیط کار او را بیابید بسیار بیشتر از آن است که در میهمانی او را ببینید !

متولدین مهر : آبی رنگ آبی آسمانی فطرتی هنری به او بخشیده که از نور و موسیقی ملایم به شدت لذت می برد . تأثیر آرامش و هماهنگی بر سلامتی متولد مهر معجزه آساست . هنگامی که در بستر بیماری می افتد قرار گرفتن در محیط عاطفی و خواندن کتاب های دلپذیر تأثیر فوق العاده ای بر سرعت بهبود او خواهد گذاشت . متولد مهر در هنگام گفتگو با دیگران ابتدا تاجایی که می تواند وراجی می کند و بعد مشتاقانه به حرف های طرف مقابل خود گوش می دهد ٬ در دعواهای دیگران همیشه نقش میانجی را بر عهده می گیرد و واضاع را آرام می کند و صلح و صفا برقرار می سازد .

متولدین آبان : سفید چنانچه از یک متولد آبان بپرسید که می تواند به شما کمک کند یا نه ٬ به سادگی می گوید : ((بله )) یا ((نه)) ! بنابراین اگر آدم احساس و زودرنجی هستید از او در هیچ موردی نظر خواهی نکنید زیرا او هر حقیقتی را رک و راست و بی رحمانه بر زبان می راند . درپاسخ هم می گوید که شما پرسیدید و او جواب داد . متولد آبان اصلاً اهل تملق گویی و دروغ بافی نیست یعنی منش خود را بالاتر از آن می داند که دست به چنین کاری بزند . بنابراین اگر شما در موردی تعریف کرد یقین داشته باشید که از صمیم قلب گفته و ارزش آن را بدانید .

متولدین آذر : بنفش متولدین آذر افلب اوقات شاد و خونگرم هستید . ولی هنگامی که از صمیمیت فطری آنها سوء استفاده شود آنگاه از کوره در می روند . عصیان علیه صاحبان قدرت و قوانین و مقررات دست و پاگیر در میان متولدین آذر شایع است . او هرگز از دعوا و در گیری فرار نمی کند و از کسی کمک نمی خواهد . همچنین متولدین آذر هرگز تحمل این را ندارد که کسی آنها را به ناذرستی و عدم صداقت متهم کند . یک اتهام غیر منصفانه و بیجا ممکن است خشم آنها را شعله ور کند ٬ پس در نحوه بیان کلمات با متولدین آذر خوب دقت کنید چرا که آنها اول دست به عمل می زنند و بعد به عواقب آن می اندیشند !

متولدین دی : قهوه ای رنگ قهوه ای ٬ عملگرایی متولد دی را نشان می دهد . او برای حکمرانی اصلاً احتیاج ندارد که به خودنمایی بپردازد و ترجیح می دهد که دیگران جلو باشند و او قدرت پشت صحنه بماند . البته گاهی متولد دی از یاد می برد که بلند پروازی و جاه طلبی خود را مخفی نماید و تا موقعی که رئیس گروه نشود ٬ دست به کار نمی زند . به یاد داشته باشید که متولد دی همیشه به گونه ای رفتار می کند که تصور می کنید که مانند پر نرم و بی آزار است اما در حقیقیت مانند میخ محکم و کوبنده است .

متولدین بهمن : زرد متولدین بهمن ترکیبی از خونسردی ٬ عملگرایی و بی ثباتی هستند و به نظر می رسد که با افراد همدلی دارند و فقط با چند کلمه صحبت می توانند اضطراب آنها را کاهش داده و آرامشان کنند . این توانایی آنها احتمالاً به خاطر سیستم عصبی قوی و پرتوان آنهاست . متولدین بهمن معمولاً در انزوای خواصی فرو می روند و مردم معمولاً به درستی آنها را درک نمی کنند زیرا به خوبی نمی توانند با دنیای خیالی و آرمانی آنها ارتباط برقرار کنند . متولدین بهمن علیرغم آنکه دوستان زیادی در اطراف خود دارند ولی دوستان صمیمی و نزدیک چندانی ندارند .

متولدین اسفند : سبز رنگ بخشنده فطرت آنها سبب شده تا اصولاً عاری از هر نوع حرص و طمع باشند . سرشت دلپذیر ٬ جذاب و در عین حال تنبل متولدین اسفند شما را تحت تأثیر قرار می دهد . او نسبت به همه قید و بندهایی که محدود کننده هستند بی اعتناست به شرط آنکه آزادی خیال پردازی را از او نگیرند و بتواند بنا به خواست خود زندگی کند . او همچنین در مقابل توهین ها ٬ تهمت ها و نظرات دیگران نیز بی تفاوت است ٬ بنابراین خیلی به ندرت ممکن است عکس العمل شدیدی از او ببینید . البته فکر نکنید که کلاً آدمی بی خیال است زمانی که احساساتش جریحه دار شود با زیرکی خاص خود به نیش و کنایه می پردازد و طرف مقابل را مورد ریشخند و استهزاء قرار می دهد

Saturday, January 20, 2007


يادمون باشه که هيچکس رو اميدوار نکنيم بعد يک دفعه رهاش کنيم چون خرد ميشه ميشکنه و آهسته ميميره . يادمون باشه که قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا کسي که به ما تکيه کرده سرش درد نگيره يادمون باشه قولي رو که به کسي ميديم عمل کنيم . يادمون باشه هيچوقت کسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امکان داره زياد نتونه طاقت بياره

Thursday, January 18, 2007



يادداشتي از طرف خدا
به: شما
تاريخ : امروز
از: رئيس
موضوع : خودت
عطف به : زندگي
من خدا هستم.
امروز من همه مشكلاتت را اداره ميكنم .
لطفا به خاطر داشته باش كه من به كمك تو نياز ندارم.
اگر در زندگي وضعيتي برايت پيش آيد كه قادر به اداره كردن
آن نيستي براي رفع كردن آن تلاش نكن .
آنرا در صندوق ( چيزي براي خدا تا انجام دهد ) بگذار .
همه چيز انجام خواهد شد ولي در زمان مورد نظر من ، نه تو .
وقتي كه مطلبي را در صندوق من گذاشتي ، همواره با
اضطراب دنبال (پيگيري) نكن .
در عوض روي تمام چيزهاي عالي و شگفت انگيزي كه
الان درزندگي ات وجود دارد تمركز کن .
نااميد نشو ، توي دنيا مردمي هستند كه رانندگي براي
آنها يك امتياز بزرگ است.
شايد يك روز بد در محل كارت داشته باشي : به مردي فكر كن
كه سالهاست بيکار است و شغلي ندارد
ممكنه غصه زودگذر بودن تعطيلات آخر هفته را بخوري : به زني فكر
كن كه با تنگدستي وحشتناكي روزي دوازده ساعت ، هفت روز
هفته را كار ميكند تا فقط شكم فرزندانش را سير كند
وقتي كه روابط تو رو به تيرگي و بدي ميگذارد و دچار ياس ميشوي : به
انساني فكر كن كه هرگز طعم دوست داشتن و مورد محبت
واقع شدن را نچشيده
وقتي ماشينت خراب ميشود و تو مجبوري براي يافتن كمك مايلها پياده
بروي : به معلولي فكر كن كه دوست دارد يكبار
فرصت راه رفتن داشته باشد
ممكنه احساس بيهودگي كني و فكر كني كه اصلا براي چي زندگي ميكني
و بپرسي هدف من چيه ؟ شكر گذار باش . در اينجا كساني هستند كه
عمرشان آنقدر كوتاه بوده كه فرصت كافي براي زندگي كردن نداشتند
وقتي متوجه موهات كه تازه خاكستري شده در آينه ميشي : به بيمار
سرطاني فكر كن كه آرزو دارد كاش مويي داشت تا به آن رسيدگي كند
ممكنه تصميم بگيري اين مطلب رو براي يك دوست بفرستي : متشكرم از
شما ، ممكنه در مسير زندگي آنها تاثيري بگذاري كه خودت هرگز
نميدانستي


به کوه گفتم عشق چيست؟ لرزيد به ابر گفتم عشق چيست؟باريد به باد گفتم عشق چيست؟ وزيد به پروانه گفتم عشق چيست؟ ناليد به گل گفتم عشق چيست؟ پرپر شد و به انسان گفتم عشق چيست؟ اشک از ديدگانش جاري شد و گفت؟ ديوانگيست

Monday, January 15, 2007


دست و دل بازترين شاعر شبهاي كوير خسته ام. جا زده ام. بي كسي ام را بپذير باز يك كاسه غزل. كوزه لبريز جنون و حصاري كه تو باشي و همان كلبه متروك و حصير چيني نازك تنهايي من را با شعر امشب از بازترين پنجره ها قرض بگير كاش امشب غم طوفان زده ام سر مي رفت دل به دريا بزنم. خواب تو مي شد تعبير صبر كن فرصت يك جام دگر ندبه بخوان پشت بام غزل خرد مرا كن تعمير راستي دير شده تيشه فرهاد كجاست؟ نكند دير بجنبم. برسم با تاخير؟؟


تنها عقل و قلب در جلسه مادند عقل گفت :ديدي قلب همه از عشق بيزارند ولي من متحيرم كه با وجودي كه عشق بيشتر از همه تو را آزرده چرا هنوز از او حمايت ميكني !؟ قلب ناليد:كه من بدون وجود عشق ديگر نخواهم بود و تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند و فقط با عشق ميتوانم يك قلب واقعي باشم پس من هميشه از او حمايت خواهم كرد حتي اگر نابود شوم


مي نويسم ..... چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني ...حرف نمي زنم .... چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي ...نگاهت نمي كنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني.... صدايت نمي زنم ..... زيرا اشك هاي من براي تو بي فايده است فقط مي خندم ...... چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ام

کدام قسمت شخصيتمان را بيشتر دوست داريم؟
گرما طاقت فرساست. چندين روز است که در سفر هستيد.خسته ايد و آب کم داريدو به همراه خود 5 حيوان داريد.
يک گاو، يک ميمون، يک گوسفند، يک اسب و يکشير.
1- مقدار محدودي آب برايتان باقي مانده که براي سيراب کردن شما و همه حيوانات کافي نيست. اگر آب تمام شود همگي در بيابان خواهيد مرد ولي اگر بخواهيد جان سالم به در ببريد بايد يکي از حيوانات را رها کنيد و به همراه چهار حيوان باقي مانده به راهتان ادامه دهيد. چه حيواني را انتخاب ميکنيد؟
2- چهار حيوان برايتان باقي مانده اما انگار از بيابان آتش ميبارد. ذخيره آبتان باز هم کمتر شده و بايد يک حيوان ديگر را رها کنيد. اين بار کدام حيوان را اتخاب ميکنيد؟
3- سه تا حيوان باقي مانده. گرما همچنان طاقت فرساست و هنوز به واحه اي نرسيده ايد. مجبوريد يک حيوان ديگر را رها کنيد. کدام يکي را انتخاب ميکنيد؟
4- فقط 2 حيوان مانده. ميتوانيد حاشيه صحرا را ببينيد اما متاسفانه آب براي هر سه باقي نمانده و تنها ميتوانيد يک حيوان را با خود ببريد. اين بار کدام يکي را انتخاب ميکنيد؟
تبريک!!!
بالاخره هر دوتاي شما به سلامت از بيابان بلا بيرون آمديد.




بنابر يک باور ژاپني، بيابان نماد سختي هاست و هر کدام از حيوانات هم يکي از جنبه هاي زندگي شما.
شير نماد غرور است.
ميمون نماد محبت.
گوسفند نماد رفاقت.
اسب نماد احساسات.
گاو نماد احتياجات اصلي.
اهميت هر يک از جنبه هاي زندگي شما به ترتيبي که هر حيوان را رها ميکنيد آشکار ميگردد. حيواني که در ابتدا رها کرده ايد کم اهميت ترين جنبه نسبت به ساير جنبه ها در زندگي شماست و حيواني که با خود به مقصد رسانده ايد پر اهميت ترين خصوصيت شما را نشان ميدهد.
البته اين تست مربوط به فرهنگ و نگرش ژاپني هاست و ...
پس
جدي نگيريد !!!

Monday, January 8, 2007


ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم . تو تنها نيستي . توکوله بارت عشق ميزارم که بگذري، قلب ميزارم که جا بدي، اشک ميدم که همراهيت کنه، ومرگ که بدوني برميگردي پيشم

عشق مثله يك تيره كه درست مي خوره وسط قلب آدم نه مي توني درش بياري نه مي توني بزاري بمونه اگه درش
بياري مي ميري اگه بزاري بمونه بازم مي ميري پس آخرش جون تو مي گيره

Saturday, December 30, 2006



حال من بد نيست غم كم مي خورم. كم كه نه! هر روز كم كم مي خورم
آب مي خواهم سرابم مي دهند عشق مي خواهم عذابم مي دهند
خود نمي دانم كجا رفتم به خواب از چه بيدارم نكردي ؟آفتاب
خنجري بر قلب بيمارم زدند بي گناهي بودم و دارم زدند
دشنه ايي نا مرد بر پشتم نشست از غم نامردمي پشتم شكست
عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام تيشه زد بر ريشه ي انديشه ام
عشق اگر اينست مرتد مي شوم خوب اگر اينست من بد مي شوم
بس كن اي دل نابساماني بس است ، كافرم! ديگرمسلماني بس است
در ميان خلق سر در گم شدم عاقبت آلوده ي مردم شدم
بعد از اين با بي كسي خو ميكنم هر چه در دل داشتم رو ميكنم
نيستم از مردم خنجر بدست بت پرستم بت پرستم بت پرست
بت پرستم بت پرستي كار ماست چشم مستي تحفه ي بازار ماست
درد مي بارد چو لب تر مي كنم طالعم شوم است باور مي كنم
من كه با دريا تلاطم كرده ام راه دريا را چرا گم كرده ام؟؟؟
قفل غم ، بر درب سلولم مزن! من خودم خوش باورم گولم مزن!
من نمي گويم كه خاموشم مكن من نمي گويم فراموشم مكن
من نمي گويم كه با من يار باش من نمي گويم مرا غم خوار باش
من نمي گويم؛ دگر گفتن بس است گفتن اما هیچ ، نشنفتن بس است
روزگارت باد شیرین! شاد باش ، دستی کم کم یک شب تو هم فرهاد باش
آه ! در شهر شما یاری نبود قصه هایم را خریداری نبود
وای ! رسم شهرتان بیداد بود شهرتان از خون ما آباد بود
از در و دیوارتان خون می چکد خون من،فرهاد ،مجنون مي چكد
خسته ام
خسته ام از قصه هاي شوم تان، خسته از همدردي مسموم تان
اينهمه خنجر،دل كس خون نشد اين همه ليلي ، كسي مجنون نشد
آسمان خالي شد از فريادتان بيستون در حسرت فرهاد تان
كوه كندن گر نباشد پيشه ام بويي از فرهاد دارد تيشه ام
عشق از من دور و پايم لنگ بود قيمتش بسيار و دستم تنگ بود
گر نرفتم هر دو پايم خسته بود تيشه گر افتادم دستم بسته بود
هيچ كس دست مرا وا كرد ؟ نه! فكر دست تنگ مارا كرد ؟ نه
هيچ كس از حال ما پرسيد ؟نه! هيچ كس اندوه ما را ديد؟ نه
هيچ كس اشكي براي ما نريخت هر كه با ما بود از ما مي گريخت
هيچ كس چشمي برايم تر نكرد هيچ كس يك روز با من سر نكرد
اولين باري كه طوفاني شدم پيش پاي عشق قرباني شدم
يك دوگام ازخويشتن بيرون شدم واقف از اسرار پنهاني شدم
عشق غير از تاولي پر درد نيست هر كس اين تاول ندارد مرد نيست
آب مي خواهم سرابم مي دهند عشق مي ورزم عذابم مي دهند
عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام تيشه زد بر ريشه ي انديشه ام
گفته بودند عشق طوفان مي كند هر چه مي خواهد دلش آن مي كند
گفته بودند عشق درد بي دواست علت عاشق ز علت ها جداست
آري اكنون آگه از آن مي شوم زان همه جستن پشيمان مي شوم
فاش مي گويم به آواز بلند وارثان دردهاي ارجمند
آي مردم شوق هوشياري چه شد؟ آن همه موسيقي جاري چه شد؟
درد ها نابالغ و دلواپسند خنده ها در عين پيري نارسند
گفتم آخر عشق را معنا كنم بلكه جاي خويش را پيدا كنم
آمدم ديدم كه جاي لاف نيست عشق غير از عين و شين و قاف نيست
چند روزيست حالم ديدنيست حال من از اين و آن پرسيدنيست
گاه بر روي زمين زل مي زنم گاه بر حافظ تفال مي زنم
حافظ ديوانه فالم را گرفت يك غزل آمد كه حالم را گرفت
" ما ز ياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم "