Monday, January 29, 2007




بر عيب خود بينا باش و عيب كسان مگو

در جواب تعجيل منما / نا پرسيده مگوي

تا به محاسبه خود نپر دازي در ديگران شروع مكن

اندك خود را بهتر از بسيار ديگران دان

سعادت دنيا و آخرت را در صحبت دانا شناس

به حكم خدا راضي باش

كسي را به سخن رنجه مكن

از مردم نو كيسه وام مخواه

مردم را در غيبت همان گوي كه به روي تواني گفت

نيكويي خود را به منت بر زبان ميار

از عيبي كه در توست ديگران را ملامت مكن

به غم كسان شادي مكن

از دوست به يك جور و جفا كرانه مگير

مردم را به معامله بيازماي آنگاه دوستي كن

مشورت با دشمن مكن و چون كردي از گفت او حذر كن

به زيارت مردگان و زندگان برو

خلق را دوست دار و مال را دشمن

درآن كوش تا زنده شوي و دست مي جنبان تا كاهل نشوي / روزي

از خدايتعالي دان تا كافرنشوي

صحبت با خردمندان دار

نا دان را زنده مدان

مگو حرفي را كه عذر بايد خواستن

از آموختن علم و پيشه عار مدار

بيهوده گويي را سر همه آفت ها دان

نسيه را مال مدان

به حقارت در هيچ كس منگر

نان همه كس مخور / نان به همه كس بده

بر پير زنان اعتماد مكن

وفا از مردم اصيل جو كه اصيل هرگز خطا نكند

بيا موز و بيا موزان

كم گوي و كم خور و كم بخواب

با مردان جنگ دوستي كن كه در وقت محنت با تو مي مانند

بر زاهد جاهل اعتماد مكن

دوست را به تواضع بنده كن / دشمن را به احسان و گذشت دوست كن

بنده حرص مباش / خفته غفلت مشو

نفس را از براي مال پا يمال نكن
اگر صلح بر مراد برود جنگ مكن